سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

مقدمهء مصحح 10

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

هوا تفّ خشت در فشان گرفت * سر تيغ هر سو سرافشان گرفت كه « سرافشان » بمعنى سرافشانى آمده است و نظير آن شواهد ذيل است از معارف بهاء ولد : « و به لطافت كدام لعاب اين ابريشم را استوار داده است » ص 73 « و چون بيكار باشيد همه بدى كرده شود و تاريك و وسوسه و خيال و سوداهاى فاسد و ضلالت پديد آيد » ص 82 « باز در تاريك عقل را به حكم استدلال راه دهيم » ص 107 « تا مرغان كور تشنه‌زده گرد تو درآمده‌اند » ص 71 « خاصه مادر من كلان سال او را دريافته است » ص 319 « و خود را چون در و ديوار و خاك بايد كرد تا بىآگه شوى » ص 320 كه در اين امثله « استوار » و « تاريك » و « تشنه‌زده » و « كلان سال » و « بىآگه » بمعنى استوارى و تاريكى و تشنگى زده و كلان سالى و بىآگهى به كار رفته است . 7 - الحاق ياء مصدرى بمصدر - مشهور چنانست كه ياء مصدرى بايد در آخر صفات و يا اسمائى كه متضمّن معنى وصفى است درآيد و متداول در استعمال نيز همينست ولى در كتاب حاضر به آخر بعضى از مصادر عربى ياء مصدرى الحاق شده است مانند « و جمالى و نغزى و عشق نيز معانىاند كه عرض عدم او باشد » ص 25 « و مىخواهى تا نقصانى تو به نيست رود » ص 169 « و با چندين خلقان نشستم و خاستم هيچ نقصانى جمال اللّه نيافتم » ص 179 « جهانى بدين ترتيبى هم بىارادت نبود » ص 169 « و يا تصديق نكرده باشى در مصلحتى آن » ص 248 و توان گفت كه مجوّز آن ملاحظه و لمح معنى وصفيّت است كه بدان اعتبار الحاق ياء مصدرى رواست و استعمال مصدر بمعنى وصفى بتازى و در پارسى شواهد بسيار دارد و تداول الفاظى از قبيل : سلامتى ، خلاصى ، راحتى ، تمامى هم بدين نظر تواند بود « 1 » .

--> ( 1 ) - آنچه بعنوان خصائص دستور در اين مقدمه مذكور افتاد مجملى است از بحث مفصّلى كه مصحح در پايان كتاب آورده بود و چون طبع تعليقات ممكن نگرديد نمونه‌اى از آن در اينجا نوشته آمد و ناچار از بحث در طرز استعمال افعال و جمع الجمع و تصغير و ارجاع ضمير مفرد بجمع و استعمال ادات نفى و نهى ( نه - مه ) قبل از الف كه در اين كتاب همواره بدون تبديل بيا و بدين صورت : نه آمد ، مه آريد نه انداخت بجاى نيامد و مياريد و نينداخت به كار مىرود و نظائر آن صرف‌نظر كرد تا آنگاه كه جزو چهارم به يارى خداى توانا باتمام تعليقات و توضيحات بطبع رسد .